آروین عشق مامان و بابا



آروین عشق مامان و بابا

سلاااااااااااااااااااااام دوستای عزیزم.....قلب

یه دنیا دلم براتون تنگ شده ه ه ه ....قلب

دوستای گلم من جمعه برمیگردم ایران ...امیدوارم بتونم همتونو ببینم....

اروینم کلی بزرگ شده و دیگه کلی حرف میزنه و شیرین زبونی میکنه...ماچ

دوستون دارم........قلببای

نوشته شده در سه‌شنبه ۱۱ مهر ۱۳٩۱ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ توسط مامی یه هدیه ()

سلام دوستای گلم خوبین؟؟؟ خوش میگذره؟؟؟


گفتم بیام یکم از شیرین زبونیه آروین بگم....بچه ها وقتی شروع به حرف زدن میکنن


خیلی با نمک میشن ....ما مامانا این وقتا میخوایم از ذوق بچه هامونو له کنیم....

نیشخند

دیروز داشتیم تخمه میخوردیم که آروین و ددیش پا شدن برن بیرون از خونه یه کاری


داشتن و برگردن ...بعد آروین رو به من میکنه و میگه مامی تخم کن تا من بیام بخورم


خندهخندهخنده خیلی خندیدم ..بچم میخواسته بگه تخمه برام مغز کن تا بیا بخورم...الهی


فداش بشم من

قلب

یه چیز دیگه اینکه همش عاشق تفنگ و اسکلته....تنها اسباب بازی که میتونه نظرشو


جلب کنه تفنگه..ناراحت میگه تشنگمو بدین میخوام برم اگل بکشم...نیشخندخلاصه ستاره


مامی همش به تفنگ و اسکلت و غول فکر میکنه...شیطان خوب زیاد طولانیش نمیکنم


بقیشو بعد میگم.. زود بر میگردم ...دوستون دارم ...بوووس

 

 

 

نوشته شده در شنبه ۱٠ تیر ۱۳٩۱ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ توسط مامی یه هدیه ()

مهربانیت آنقدر زیباست که سنجاقکی بدون ترس کف دستت آب خواهد خورد ...شبها آمدند و روزها سپری شدند اما تو همان خوب دیروز منی....

 

  • عزیزم سالگرد ازدواجمون مباااااااااارک 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩۱ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ توسط مامی یه هدیه ()

سلام دوستای گلم ....

حالتون خوبه ؟؟؟

عزیزان من سه تا مهمون  از ایران داشتم و جاتون خالی کلی خوش گذروندیم......حالا 

میخوان برگردن ایران منم دارم باهاشون برمیگردم ...

برای تولد پسرمم 1/1/91 نمیتونم اپ کنم چون ایرانم......

پسر عزیزم تولد  3 سالگیت  رو پیشاپیش تبریک میگم و امیدوارم همیشه تنت سالم

باشه و  به همه ارزوهات  

زود برسی و همیشه درهای شانس و اقبال بروت باز باشه...

خوشگلای منم ببوسین همتونو دوست دارم یه عالمه........ 

پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک میگم ارزو میکنم  سال خوبی داشته باشین.....

به امید دیدار.....بااااااااااااااااااااااای

نوشته شده در شنبه ٦ اسفند ۱۳٩٠ساعت ۸:۳٤ ‎ب.ظ توسط مامی یه هدیه ()

پسرم ،آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف

کردم و یا نتونستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبتهایم تکراری و خسته کننده است صبور

باش و درکم کن یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را

عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی رو برایت 

 تعریف کنم...وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتی بی خبر از

 پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا

 مطلبی حافظه ام یاری نمیکند ، فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن

ندارند،دستانت رو  به من بده ....همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی  

 ...زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم  بمیرم ،عصبانی نشو...

روزی خود میفهمی از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ،خسته و عصبانی نشو یاریم

کن همانگونه که من یاریت کردم کمک کن تا با نیرو  و شکیبائی تو این راه رو به پایان

برسانم  . 

فرزند دلبندم،دووووست دارم. 

سلااااااااام به گرمیه چله تابستوووون به دوستای گلم

 

حالتوووون خوبه؟؟؟امیدوارم همیشه شاد باشین...بالاخره اومدم و آپ کردم.از آروین

جونم براتون بگم ...حسابی به حرف افتاده....که یه سریشو اینجا براتون میگم و یه چیز

خیلی خوب ،اینکه بالاخره دستشوئی رفتن رو یاد گرفته البته یه 2 هفته ای میشه و من

 خیلی خوشحالم از این بابت چون ظرف مدت کوتاهی یاد گرفت و جای

بسی خوشحالیه برای من....حالا چند تا از کلماتی که آروینم میگه...

خیار =ایاخ       خرگوش=اگوش       گندم=اندوم     هلو=الوووو     سی دی =ای

دی        خروس=گولوس       مارمولک=مولک        مگس=ببس         اسلیپر=اببه 

     میکی موس=بی بوس     ادامس=اد      حموم اب بازی=اموم اب پاشی       

        تموم شد=مموش شد     بریم دد=بلیم دد

 

و خیلی چیزای دیگه..... که الان دیگه فرصتشو ندارم براتون بگم....راستی داشت یادم

میرفت ،اون دوستاویم که فیس بوک دارن و دوست دارن ادشون کنم بگن و برام ادرسشو

 بذارن....ممنون

دوستووون دارم.....

اینجا رابینسونه با سارادوست گلم اومدم

 

 

اینجا عروسی خالشه

 

اینجا دور از چشم من...

عاشقه سبیله

اینجا با دوست جون جونیش آرتیناست

فعلا بااااااای

نوشته شده در دوشنبه ٤ مهر ۱۳٩٠ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ توسط مامی یه هدیه ()

قلبسلام دوستای عزیزم.......

اگه بدونید چقدر دلم براتووون تنگ شده بود.....قلبراستی نماز و روزه  

هاتون قبول.....

از محبتای بی دریغتونم ممنون......بغل

تو این مدت که ایران بودم اتفاقای زیادی افتاد که چندان خوب نبود.....ناراحت

ولی در عوض  عروسی خواهرم حسابی خوش گذشت .... جای

همتون خالی بود....

و من شرمنده اون چند تا از دوستانم هستم که نتونستم از

ایران بهشون زنگ بزنم  ببخشین تو رو خدا فرصتشو پیدا نکردم ولی قول

میدم این سری

 که میام ایران حتما بهتون زنگ بزنم.....

بریم سراغ آروین جوووووووووونم....

 15 فروردین آروین رو از  شیر گرفتم اگه بدونید چی کشیدم....

گریهخیلی بد بود....گریه

حالا هم یه 10 روزی میشه که از پوشک گرفتمش.....

تو این مدت که ایران بودیم آروین حسابی به بابام وابسته شد و حالا که

اومدیم مرتب

سراغشو میگیره واقعا نمیدونم چطوری باید قانعش کنم ....برای

داداشم و متین (بچه

داداشم )هم دلش تنگ شده.....

من بازم میام الان دیگه باید برم......

دوووستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــووووووون

 دارررررررررررم

 

  فعلا بای

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ امرداد ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ توسط مامی یه هدیه ()

 

سلاممممممممممممممم دوستای گل و مامانای مهربون .

اولین پست سال نود رو با چهارمین سالگرد ازدواجم مقارن شد

دوستای گلم خودتون میدونید که تو ایران اومدن من ،همراهه

با گرفتاری های خاص خودش

و دسترسی خیلی کم به نت ،اونم با سرعت پایین..که یاعث میشه

شرمنده

محبت های بی حد و وصف شما دوستای گلم بشم.

امروز 18/3/90 چهارمین سالگرد ازدواجمون رو با یه جشن کوچولو

جشن گرفتیم

 

و

همسری رو تا فرودگاه بدرقه کردیم که تنهایی برگرده مانیل...

من و آروین هم به خاطر عروسی آبجی گلم ،فعلا ایران موندیم تا

ایشالله بعد از عروسی

که تاریخ دقیقش هنوز مشخص نشده ،میریم مانیل..

امیدوارم بی وفایی های من و ببخشید و درکم کنید که واقعا دسترسی

 آنچنانی به نت

ندارم...

دوستتون دارم یه دنیااااااااا

 

نوشته شده در چهارشنبه ۱۸ خرداد ۱۳٩٠ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ توسط مامی یه هدیه ()

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای خووووووووووبم.........

 

 

میبینم که همگی سلامت و شاداب  در انتظاره سال جدیدین....مژه

 

 

خدا رو شکر امیدوارم سال پر باری داشته باشییییییییییین.....

 

یه خبر خوووووووووووووب برای من....

 

اینکه من امشب ایشالا پرواز دارم به سمت ایرااااااااااااااااااااااااااااان.....

 

ولی یه کمی دلم گرفتهناراحتبرای اینکه همسرم دو روز بعد از من

 

میاد.....هر کاری کردند آخر یه استاداشون رضایت نداد که زودتر از موعد

 

امتحان رو بدند و بیان برای تحویل سال نو ایرااااااااااااان.....

 

خوووووووووووووب فرصتم کمه زودتر باید پاشم کارامو بکنم...... 

 

آهان یه موضوعی ..... جان شما برای من آدرس وبلاگ نذاشته بودی که

 

بیام و جواب سوالتونو بدم....میخواستم بگم بله عزیزم همونی که شما

گفتین درسته....

 

آروین جوووووووووووووووووووووونم تک

 

 ستارررررررررررررررررررررررررررررره من, تولدت

 

مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک...........

 

٢ سالگیت انشالا به ٢٠٠٠ سالگی برسه و

 

 همیشه سالمو تندرست باشی و درهای

 

شانس و اقبااااااااااال بروت بازباشه....

 

 

دیگه فقط میتونم بگم دنیای منو ددی

هستی...........


 

نوشته شده در شنبه ٢۸ اسفند ۱۳۸٩ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط مامی یه هدیه ()




قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت