پسرم ،آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم و یا نتونستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبتهایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی رو برایت تعریف کنم...وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند ، فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند،دستانت رو به من بده ....همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی ...زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم ،عصبانی نشو... روزی خود میفهمی از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ،خسته و عصبانی نشو یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم کمک کن تا با نیرو و شکیبائی تو این راه رو به پایان برسانم . فرزند دلبندم،دووووست دارم. سلااااااااام به گرمیه چله تابستوووون به دوستای گلم حالتوووون خوبه؟؟؟امیدوارم همیشه شاد باشین...بالاخره اومدم و آپ کردم.از آروین جونم براتون بگم ...حسابی به حرف افتاده....که یه سریشو اینجا براتون میگم و یه چیز خیلی خوب ،اینکه بالاخره دستشوئی رفتن رو یاد گرفته البته یه 2 هفته ای میشه و من خیلی خوشحالم از این بابت چون ظرف مدت کوتاهی یاد گرفت و جای بسی خوشحالیه برای من....حالا چند تا از کلماتی که آروینم میگه... خیار =ایاخ خرگوش=اگوش گندم=اندوم هلو=الوووو سی دی =ای دی خروس=گولوس مارمولک=مولک مگس=ببس اسلیپر=اببه میکی موس=بی بوس ادامس=اد حموم اب بازی=اموم اب پاشی تموم شد=مموش شد بریم دد=بلیم دد و خیلی چیزای دیگه..... که الان دیگه فرصتشو ندارم براتون بگم....راستی داشت یادم میرفت ،اون دوستاویم که فیس بوک دارن و دوست دارن ادشون کنم بگن و برام ادرسشو بذارن....ممنون دوستووون دارم..... اینجا رابینسونه با سارادوست گلم اومدم اینجا عروسی خالشه اینجا دور از چشم من... عاشقه سبیله اینجا با دوست جون جونیش آرتیناست فعلا بااااااای اگه بدونید چقدر دلم براتووون تنگ شده بود..... هاتون قبول..... از محبتای بی دریغتونم ممنون...... تو این مدت که ایران بودم اتفاقای زیادی افتاد که چندان خوب نبود..... ولی در عوض عروسی خواهرم حسابی خوش گذشت .... جای همتون خالی بود.... و من شرمنده اون چند تا از دوستانم هستم که نتونستم از ایران بهشون زنگ بزنم ببخشین تو رو خدا فرصتشو پیدا نکردم ولی قول میدم این سری که میام ایران حتما بهتون زنگ بزنم..... بریم سراغ آروین جوووووووووونم.... 15 فروردین آروین رو از شیر گرفتم اگه بدونید چی کشیدم.... حالا هم یه 10 روزی میشه که از پوشک گرفتمش..... تو این مدت که ایران بودیم آروین حسابی به بابام وابسته شد و حالا که اومدیم مرتب سراغشو میگیره واقعا نمیدونم چطوری باید قانعش کنم ....برای داداشم و متین (بچه داداشم )هم دلش تنگ شده..... من بازم میام الان دیگه باید برم...... دوووستـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــووووووون دارررررررررررم فعلا بای سلاممممممممممممممم دوستای گل و مامانای مهربون .. اولین پست سال نود رو با چهارمین سالگرد ازدواجم مقارن شد دوستای گلم خودتون میدونید که تو ایران اومدن من ،همراهه با گرفتاری های خاص خودش و دسترسی خیلی کم به نت ،اونم با سرعت پایین..که یاعث میشه شرمنده محبت های بی حد و وصف شما دوستای گلم بشم. امروز 18/3/90 چهارمین سالگرد ازدواجمون رو با یه جشن کوچولو جشن گرفتیم و همسری رو تا فرودگاه بدرقه کردیم که تنهایی برگرده مانیل... من و آروین هم به خاطر عروسی آبجی گلم ،فعلا ایران موندیم تا ایشالله بعد از عروسی که تاریخ دقیقش هنوز مشخص نشده ،میریم مانیل.. امیدوارم بی وفایی های من و ببخشید و درکم کنید که واقعا دسترسی آنچنانی به نت ندارم... دوستتون دارم یه دنیااااااااا سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای خووووووووووبم......... میبینم که همگی سلامت و شاداب در انتظاره سال جدیدین.... خدا رو شکر امیدوارم سال پر باری داشته باشییییییییییین..... یه خبر خوووووووووووووب برای من.... اینکه من امشب ایشالا پرواز دارم به سمت ایرااااااااااااااااااااااااااااان..... ولی یه کمی دلم گرفته میاد.....هر کاری کردند آخر یه استاداشون رضایت نداد که زودتر از موعد امتحان رو بدند و بیان برای تحویل سال نو ایرااااااااااااان..... خوووووووووووووب فرصتم کمه زودتر باید پاشم کارامو بکنم...... آهان یه موضوعی ..... جان شما برای من آدرس وبلاگ نذاشته بودی که بیام و جواب سوالتونو بدم....میخواستم بگم بله عزیزم همونی که شما گفتین درسته.... چند تا عکس از آروین میذارم .... آروین جوووووووووووووووووووووونم تک ستارررررررررررررررررررررررررررررره من, تولدت مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک........... ٢ سالگیت انشالا به ٢٠٠٠ سالگی برسه و همیشه سالمو تندرست باشی و درهای شانس و اقبااااااااااال بروت بازباشه.... دیگه فقط میتونم بگم دنیای منو ددی هستی............. برای دیدن عکسهاااااااااااااااا لطفا به ادامه مطلب بروید.... سلام عزیزان دلم.......... امیدوارم که همتون خوب خوب باشین و مشغول خرید و برنامه ریزی برای بهار ٩٠...... برای تولد ستاره کوچولوم شمارش معکوس زدم تااول فروردین... ما هم داریم کم کم ساکمونو میبندیم که انشالا اول فروردین بیایم ایران.... اینم چند تا عکس از آروین جوووووووووووونم.... اینجا خونه مامان جونشه که داره بلالی میخوره ستاره من اینجا تب داره لطفا ادامه مطلب..... سلام سلام صد تا سلام به همه دوستای گلم ... حالتون چطوره عزیزان؟ فرشته های گلتون چطورن؟ خدارو شکر که همگی خوب و سر حالین تقریبا ٢٠ روز پیش بود که تصمیم گرفتم آروین رو ببرم به باغ وحش که همین کارم کردم من و آروین با دوست خوبم فریاد رفتیم باغ وحش.از در که وارد شدیم همون اول یه فیل بزرگ دیدیم که آروین از دیدنش بسیار هیجان زده شد و مرتب صدا میزد مامی مامی و فیل رو به من نشون میداد همون وقتم فیل بازیش گرفته بود و غذاشو تو هوا پرتاب میکرد و از این ور به اون طرف میرفت.آروین که تا به حال از نزدیک این حیوونا رو ندیده بود بسیار ذوق کرده بود و نمی خواست دل بکنه...خلاصه یه روز به یاد ماندنی برای هر سه ما بود. نتونستم عکس زیادی بگیرم چون شارژ دوربینم زود تموم شد ولی همون چند تائی که گرفتمو براتون میذارم. مامانای عزیز باید بگم که دوم اسفند تولدم بود و خیلی خوشحال بودم از این بابت که تولدم با تولد رسول اکرم و امام جعفر صادق مصادف شده بود. برای همتون دعا کردم و از خدا خواستم به همه آرزوهای قشنگتون زود زود برسین. دوستون دارم زیااااااااااااااااااااااااااااااااد سلام سلام صد تا سلام بالاخره ما اومدیم... حالتون خوبه مامانای عزیز ؟نی نی هایه گلتون چطورن؟؟؟دوستای عزیزم که جویایه احوالم بودند خوبن؟؟؟من بعد از مدتها تصمیم گرفتم بیام و آ پ کنم . آروینه من بزگ شده شیطونو مامانی شده داد میزنه مامی مامی داد میزنه ددی ددی شیطونیاش هوار هوار مهربونیش قطار قطار دیگه داره پامیگیره پروازاشم اوج میگیره دیگه حریفش نمیشم حریفه چشماش نمیشم اون دستمو سفت میگیره که راه برم پا رویه پاهام میذاره که راه برم دیگه داره عوض میشه این همون آروینه منه؟ یالا دیگه ...بسه دیگه ... اینا شده حرفایه من آروینه من بسه دیگه آروم بشین دیگه دارم خسته میشم من میخوابم اون بیداره دلتنگیهاش شروع شده دلش خیلی برای بابام تنگ شده از وقتی اومدیم خونمون همش تلفنو برمیدارهو تو خیاله خودش با بابام حرف میزنه.برای حرف زدن منم از اطاق بیرون میکنه و درم میبنده الهی مامی قربونه اون دله تنگت بشه که اینقدر مهربونه.... خوشگلایه من خیلی تولدا و مناسبتا اومد و رفت و من نتونستم بیام و بهتون تبریک بگم...همین الان همه تولدا و جشنا رو بهتون تبریک میگم... اینم یه عکس از من و آروین تقدیم به شما عزیزان بقیه عکسها در ادامه مطلب سلام و صدتا سلام ،به دوستای گل و با مرامم نمی دونم با چه زبونی ازتون تشکر کنم نسبت به من و آروینم داشتید و با کامنت های پر مهرتون و یا اس ام اس های سرشار از انرژیتون و یا تلفنی و با اون صداهای گرم و مهربونتون جویای حالمون بودین.. تاثیر گذار زندگیم آشنایی با شما دوستای عزیزم بوده و امیدوار لیاقت این دوستی رو داشته باشم و دوستی هامون پایدار بمونه توی این 5 ماه و اندی از اومدنمون به ایران میگذره ،جز دوری از شماها .دیگه خدا رو شکر مشکلی نبوده و همه چی آرومه..و خاطرات شیرینی رو واسمون بهمراه داشته و در کنار خونواده بودن واقعا لذت بخشه و گذر زمان رو فراموش میکنی. آروینم جون هم نازش همه جا خریدار داره و در کنار بابا و مامان بزرگ و خاله هاش و دیگر اقوام حسابی بهش خوش میگذره . اینجا چون سرعت نت خیلی پایینه و منم عادت نداشتم ،خیلی واسم سخته که بیام به نت و همچنین دید و بازدید و مهمون و مهمون بازی هم اکثر وقتم و پر کرده و این شد که نتونستم بیام نت و به شما سر بزنم. یه سری از عکس های آروین جون رو واستون میذارم ،همین ها هم تا آپلود شدن ، کلی حرص خوردم و عرق ریختم تا موفق شدم مناسب تر با عکس های بیشتری میام... از این به بعد سعی میکنم که با همین پیکان 48 جوانان آلبالویی بسازیم مطمئنه به همتون سر میزنم پی نوشت : بابایی آروین اردیبهشت ماه به مانیل بازگشت و توی این مدت با وجود اینکه خیلی دلتنگش هستیم ،اما قشنگی زندگی به همین پستی و بلندی هاست و اگه خدا بخواد ،ایشاا...نیمه دوم مهرماه به ایران میاد و اینبار با همدیگه برمیگردیم... ازت و به خاطر داشتنت به خودم می بالم
سلام دوستای عزیزم.......
راستی نماز و روزه 

خیلی بد بود....
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()

برای اینکه همسرم دو روز بعد از من
ادامه مطلب
ادامه مطلب

ادامه مطلب


مرسی از این همه محبت و لطفی که
به خودم بابت داشتنتون میبالم و یکی از اتفاق های خوب و












خبر مهم تر اینکه امروز تولد یک سالگی وب آروینم جونمه













و ایشاا... در یه فرصت
و با سرعت
و وبلاگ رو هم آپ میکنم

همسر عزیزم بابت همه زحمات و مهربونی هات ممنونم

| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |






















