|
١٠ ماهگیت مبارک عزیز مامان
سلام به همه دوستان گلم بالخصوص اون دوسته از دوست جونائی
که جویای احوالمون بودن.

دوستای عزیز شرمنده از اینکه موضوعات ماله خیلی قبله و پستمم
سنگین .میخوام اگه بشه از این به بعد زودتر بیام و آپ کنم.
۵/١٠/٨٨ تاسوعای حسینی بود و ما به خانه فرهنگی رفتیم ولی
اروین آروم نبود برای همین دیگه فردا شب نرفتیم آروینم اولین نذریه امام حسین رو خورد زرشک پلو با مرغ .
١٩/١٠/٨٨ عروسکه مامان امروز تونست برای چند ثانیه روی دو تا پای
قشنگش بدونه تکیه گاه بایسته.تو همین تاریخم واکسن زد آخه اینجا
یه واکسنم ١٠ ماهگی میزنن.دکتر گفت بعد از یه هفته تب میکنه ولی خدا رو شکر تب نکرد.
٢١/١٠/٨٨به یه سری اهنگا علاقه داره اول از همه به تبلیغه بین
فیلمهائی که من از یو تیوب میبینم(کاسپین ویو دات کام)بعد هادی و
هدی و بارنیا و پاپی داگو ... من براش یکیشو گذاشتم و رفتم تو اطاق
خواب وقتی برگشتم اثری از آروین نبود کلی ترسیدم بعد دیدم آقا رفته
نشسته تو دستشوئی و داره با در فاضلاب و توالت فرنگی بازی میکنه اگه بدونید چه حال شدم.
22/١٠/88 وای بلد شد در یخچال رو باز کنه همینطور که نشسته
دستشو میندازه گله لاستیکش و باز میکنه.برای اولین بار هم از پشت
تافن صدای باباشو شنید و بعد از قطع کردن گریه افتاد.

23/١٠ /٨٨امروز خیلی از دستش عصبانی شدم واقعا کلافم کرده هر
چیزی رو میکنه دهنش کاغذ و دستمالم که قورت میده.
موشه مامان ٢و٣ نصف شب میخوابه از اون طرفم ١٢ ظهر بیدار میشه.
شبها بنده خدا باباشم میخواد درس بخونه ولی تا همه چراغها خاموش
نشه آروین نمیخوابه،برای همین مجبوریم ما هم بخوابیم و وقتی خوابش
برد از کنارش بلند بشیما به کارامون برسیم.
از همه غذائی خوشش میاد بالخصوص کباب برگ،زرده تخم مرغ،ماست
میوه ای،ولی از کلم بروکلی خام بدش میاد.
وقتی داره کار بدی میکنه مثل خوردن دمپائی تا میگیم آروین دمپائی رو
پرت میکنه و میخنده و پا میذاره به فرار.
اصلا بچه ای نیست که وقتی چیزی رو ازش میگیرم گریه سر بده با
خونسردی میره دنبال یه چیز دیگه برای بازی.
عاشقه حمام کردنه.
اگه غافل بشیم صفحه کیبورد رو میترکونه ،یعنی میخواد مثل ما تایپ کنه.
همش گاز میگیره از ... گرفته تا بقیه جاها فکر کنم به خاطر لثه هاشه
شاید میخواد دندون در بیاره بعد از ١٠ ماه.
خیلی قشنگ شیر میخوره مثل بچه کوالا میچسبه به من و دست و
پاشو دورم حلقه میکنه و میگه منو در حین شیر خوردن راه ببر،منم
حسااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااس.در ضمن خودشم لباسم رو کنار میزنن.
خوابیدنشم قشنگه عروسکم ،چهار دست و پا میشه و باسنشو میده
بالا و میخوابه الهی قربونه خوابیدنت مادر بره.
سر پیریز برق میره و میخواد انگشت کوچولوشو بکنه توش ولی نمیره
که.لامپم خاموش و روشن میکنه.
از پوشک کردنم فراریه مجبوریم از این شورتیا براش بخریم.
قطره آهن و مولتی ویتامینشو به خوبی میخوره اصلا بد دارو نیست.
انگشت اشارش رو میکنه تو گوشش وروجک مامان،تازه از حمامم که
در میایم اونقدر قشنگ میشینه تا گوشش رو با گوش پاک کن پاک کنم
در حین پاک کردنم نیشخندم به من میزنه .از خشک کردن موهاش با سشوارهم بدش میاد.
٢٨/١٠/٨٨ زیر تخت گیر افتاد و گریه کرد چون ترسیده بود.
با دیدن بچه های شیطون ذوق میکنه و میخواد دنبالشون بدو بدو کنه.
دیگه مفهومه بای بای و سلام و ددر رو میفهمه.
دست خیلی سریعی داره واقعا من و باباش کم میاریم مقابلش.
آقا پسر دسته چمدون رو گرفت و کشید،چمدونم افتاد روش ولی خدا
رو شکر هیچیش نشد فقط خیلی ترسید.
٣/١١/٨٨خدای من ممنون بابت همه چیز امروز آروینم دستش رو از مبل
جدا کرد و ٢ تا قدم برداشت و بعد تعادلش رو از دست داد و خورد زمین
منم اشک تو چشمام حلقه زد.پسر عزیزم امیدوارم هر جا قدم میذاری
درهای شانس و اقبال به روت باز بشه و از در و دیوار برات خوشی
بباره و همیشه سالم و سلامت باشی.اینو بدون مامان دوست داره و خواهد داشت .
۶/١١/٨٨ تولد بچه داداشمه ، متین خیلی دوسش دارم ٧ سالشه از
همین راه دور میبوسمش و تولدش رو تبریک میگم.عمه جون قربونت بره
زودتر میام ایران و حسابی میچلونمت.

دوستای گلم فعلا بای سعی میکنم زود زود با عکس بیام.
|